X
تبلیغات
رایتل

کشند قرمز

وبلاگ فیلم ایمان و احسان رضایی

سر آغاز


فیلم مستند کشند قرمز

به کار گردانی : ایمان و احسان رضائی نویسندگی و گفتار متن : امین امیری تصویربرداری : محمود شهبازی با ایفای نقش : محمد سایبانی - سولماز نوروزی - حسین شرف - علی امامدادی - سارا سایبانی -  مدیر تولیدی و کمک کارگردانی : احسان نفیسی طراحی صحنه و لباس : عیسی صادقی - تدوین صداگذاری و جلوه های ویژه :ایمان رضائی دستیار تصویری رضا نوروزی - حسن راستین - معین فرجی - امین باصره - عکس روح اله بلوچی -حسن راستین- معین فرجی - محمد نفیسی  تهیه کننده محمد معین رضائی و با تشکر از: خوبیار سالاری -سیده حمیده جاهد - مهندس مسعود منصوری - و تمامی کسانی که در ساخت این فیلم به ما یاری رساندد .

تاریخ ارسال: یکشنبه 9 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 01:55 ق.ظ | نویسنده: گوج گنو | چاپ مطلب 2 نظر

یادداشتی از مجید جمشیدی درباره فیلم کشند قرمز

کشند قرمز پنجمین فیلم مشترک احسان و ایمان رضایی است. این فیلم که اجازه اکران عمومی ندارد توسط برادران رضایی برای علاقه‌مندان فیلم یک نسخه کپی و پخش شده است. بعد از  ”جنگ در همسایگی” این دومین فیلم رضایی‌هاست که توقیف می شود. “کشند قرمز” به لحاظ ساختار با کارهای پیشین شان متفاوت است و بر خلاف فیلم های قبلی که بیشتر از تصاویر مستند استفاده می کردند، رگه های داستانی دارد. پیدا کردن رشته ی ارتباطی بین معضل زیست محیطی منطقه با چالش های سیاسی و اجتماعی که گریبان گیر این خاک است،حرف نگفته و ظریفی است که “کشند قرمز” به خوبی آن را روایت میکند. فیلم کشند قرمز مخلوطی از جمال احمد و پالایشگاه، معبد هندو ها و ابراهیم منصفی، ژنرال و شکارچی،رضایی ها و امیری، دریا و کشند قرمز است که هر کدام با حرف تازه ای بر سر مخاطبش فرو می ریزد. فیلم ذهن بیننده را سخت درگیر می کند و بی قفه انبوهی از اطلاعات(توسط راوی) و نشانه ها (با تصاویر) بر سر مغز بیننده خالی میکند که سلامت اندیشیدن را از بیننده اش سلب مینماید. جنس صدای راوی همجنس “کشند قرمز” نیست! برخورد خشک و سخت او با کلمات و تلاشش برای رسیدن به یک صدای آشنا گوش بیننده را مسموم و آلوده ی خود میکند. در حالی که فیلم روایی است و اهمیت و نقش او سازنده و موثر میباشد. انتخاب بازیگر یکی نقاط قوت این اثر است. هر چند که برخی از بازیگران کار تا به حال بازیگری نکرده اند اما فیزیک  مناسب‌شان  کاملا هم‌خوان با کاراکترهای فیلم است. که کارگردان به خوبی توانسته از این گروه، بازی موفقی بگیرد. ریتم مناسب فیلم و تدوین هوشمندانه‌اش بیننده را همراه میکند اگر صدای باز دارنده‌ی راوی مانعش نبود.

تاریخ ارسال: یکشنبه 9 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 01:54 ق.ظ | نویسنده: گوج گنو | چاپ مطلب 0 نظر

ضیافت پشت صحنه فیلم کشند قرمز

عکسهای پشت صحنه فیلم کشند قرمز را اینجا ببینید

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 01:07 ق.ظ | نویسنده: گوج گنو | چاپ مطلب 0 نظر

کامنتهای دوستان درباره فیلم کشند قرمز

روح اله بلوچی :

سلام احسان و ایمان عزیز

چون میدونم مشغول تحقیق و بررسی یه سو‍ژه خوب برای ساخت فیلم آینده تون هستین و دوستانه و صمیمانه  نمیخوام ضعفهایی که به اعتقاد  من توی این فیلمتون بود رو اونجا ببینم و از اونجایی که اینقد دوست داشتنی هستی  و اندیشه قابل احترامی داری که افتخار میکنم اسمم همیشه توی تیتراژ فیلمات هستش به خودم اجازه دادم این چند خط رو بنویسم.
فیلم مملو هستش از اشاره ها و پرداخت به مسائل خط قرمز دار این روزها که نشون دهنده روحیه مسئول و عدم خنثی اندیشی شما هستش در قبال اتفاقهایی که در اطراف ما میگذره  در صورتی که  خیلیها  حتی کک شون هم نمیگزه. و شما به عنوان یه فیلمساز کاملا به رسالتتون عمل کردین و این اتفاقی کمی نیستش.ولی آیا همیشه یک اندیشه و سوژه خوب باعث میشه ما فیلم خوبی هم ببینیم؟
به اعتقاد بنده فیلم  در بعضی از زمانهایش از انسجام که باید میداشت  برخوردار نبود و بعضا چیدمان سکانسهای قابل دفاع فیلم در کنار هم کمکی به پیشبرد مفاهیم فیلم نمیکرد و مخاطب رو دچار کمی سردرگمی.
ارائه تصاویر چهار پاره در سکانس تبعید مخاطب رو از دیدن جلوه های  زیبای بصری این سکانس محروم میکرد در صورتی که میتونست یکی از زیباترین سکانسهای سینمای استان توی این چند سال اخیر باشه.
یکنواختی و عدم نرمش در صدای دوست عزیزم آقای امیری در حین خواندن نریشن هم از نکاتی بود که به چشم می خورد و به گوش میرسید.
سکانسهای بازار  و معرفی شخصیتهای فیلم بسیار دلنشین و خوب از کار در اومده بودش. و در مورد موسیقی هم باید بگم که مگه میشه موسیقی و انتخاب موسیقی فیلمهای شما  شنیدنی نباشه.
در پایان ممنونم ازتون  بابت ارائه تصاویر چشم نواز از معبد هندوها که این میتونه به عنوان یه سند تصویری سالها باقی بمونه.
با آرزوی روزهای آفتابی هنر استان

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

محمدرضا مسندانی
سه شنبه 20 مهر 1389 ساعت 13:22
فیلم خوبی بود.

به عنوان مخاطب عام و غیر فنی در مقوله سینما نظر خودم میگم.

بنظرم راوی در  قسمتهایی از فیلم با سرعت زیادی مطالب رو میگفت و اجازه تامل به بننده رو نمیداد.

عنوان فیلم بسیار تیز بینانه انتخاب شده بود.

در بخشهایی، فیلم بننده رو با خودش میکشد و ناگهان رها میکرد.

موسیقی در تمام فیلم خوب و متناسب بود.

یک سوم پایانی رو دوست داشتم، پایان جالبی بود.

جامعه امروز تشنه انعکاس واقعیت هاست، شجاعتتون قابل ستایشه.
موفق باشید

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

بی نام :

پنجشنبه 22 مهر 1389 ساعت 15:21
یه وقتایی هست یکی میخواد بره دعوا چند تا بزرگ تر گردن کلفت با خودش می بره .
این مطلب ابوذر نوروزی بیشتر منو یاد اون ماجرا ها می ندازه
نه یه باره دیگه متنو مرور کنید . من بودم و آرتور رمبو  و همینگوی و شاملو و مارگریت دورارس و آلبرت کامو و کاکا ما و راجرواتر و حافظ و فرانسیس بیکن و صادق هدایت و الیس کوپر و دیوید هاکنی و جان لنون و استنلی کوبریک و ....

آره آره فهمیدم این آقا خیلی حالیشه ولی برای من حالیکم نشد که این آقا برای من منظورش چی بود که گفت  

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

میرزاها:
جمعه 23 مهر 1389 ساعت 08:56
سلام
فیلم کشند قرمز سیری در گذشته و حال ما دارد که به مضمونی و حکایتی در اندرونی  ما می افتد و خوشه ایی به پرتاب در حالی که روی پیش ماست و نوع ادبیات داستانی و روایت راوی چنان تاثیر گذار در مخاطب بوده که سیر و تحول فیلم را نشان میدهدو نویسنده کوشیده در راستای محوری داستان چیزی را روایت کند که اتفاق افتاده و یا شاید در آینده در حال وقوع باشد .
و
فیلمساز سعی کرده  خود را متفاوت در نوع شکل گیری عوامل فیلم نشان دهد که این خود بسیار مهم است در فیلم سازی هرمزگان . فیلم زمانی که آغاز میشود از نوع روایت راوی خودش را طوری معرفی میکند که گونه ای عشق و تضاد در میان خود کارگردان برای رسیدن به هدفی دست نیافتنی است و نوع معرفی از گذشته به حال چنان با تمنینه انجام میشود که خود فیلمساز مخاطبش را گاهی در خواب و گاهی در بیداری احساس میکند و حتی در بعضی موارد فیلم مخاطب از فیلم ساز ش به خاطر پرداخت چگونگی فیلم به جلوتر از محیط پرتاب میشود .
فیلم کشند قرمز فیلم خوبی نیست و
برغم مضمون محوری بسیار مهم و جالبی که
دست‌مایه ادبیات داستانی قرار داده اما در مقام اجرا کمتر حرفی را دارد به رغم این که فیلمساز سعی کرده عوامل اجرایی را بر اساس جلوه های فنی فیلم سازی کنار هم چیدمان کند اما گستره توتانایی به حدی نرسیده که حتی خود فیلم ساز را رازی نگه دارد و فیلمساز خشنود است که میتواند توانایش را بیشتر پرتاب کند .
نگاه فیلم و تصویر نگاه چنان درخور تحسین است که مفتخری میشود برای مردم هرمزگان که این شخصیت های فیلمیک خودشان را به سوی هدفی در حال جریان فیلم سازی راه شان را ادامه دهند . چون توانایشان چنان قابل اهمیت است که گذری بیش از این در انتظارشان هست و شاید بر گ برنده ایی برای هرمزگان و تحول فیلم سازی هرمزگان شود .
و اینک موضوعی که قابل اهمیت است تلاش برای رسیدن به فنی تر شدن فیلم از لحاظ تکنیکی و عوامل اجرایی نیاز به آموختن و فرا آموختن است که خود را با یک فیلم ساختن به عقب پرتاب ننمایند و مغلوب نگاه دیگران نباشند .
امیداست آینده فیلم سازی شما چنانی باشد که تحولی در فیلم هرمزگان باشد .
با تشکر
میرزاها

یا حق

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

زنکه:
دوشنبه 26 مهر 1389 ساعت 16:36

اسمش میتونست بهتر از این باشه

---------------------------------------------------------------------------------------------------

چهارشنبه , ۵/آبان/۸۹ در ساعت ۰۰:۱۲chester

لیه عزیز،! از آنجایی که فیلم را دیده ام میتوانم بگویم نقد خوبی بود،فقط به یک نکته توجه نکردی! مقایسه دو پلات روایی داستان که توسط راوی گفته می شد منطقی نبود.اگر دقت کرده باشی قسمت اول فضا و حس فیلم ایجاب میکرد که نریشن بدین شکل نوشته شود،ولی در قسمت بعدی که به آن اشاره کردی،فیلم حالت وفضایی جدی،مستند وار و تا حدودی علمی به خود میگرد.در این پلان راوی درباره ی گونه ای از فیتو پلکتون ها صحبت میکند،مستندات او رسمی و علمی هستند.پس او نمی توان این اطلاعات را با حالتی دردو دلانه به مخاطب بگوید.با تشکر

پاسخ شهاب ابروشن :

لی پاسخ در تاریخ آبان ۵م, ۱۳۸۹ ۱۲:۱۹ ق.ظ:

سلام
سپاس از تو دوست عزیز . من بنا به دیده های خودم این نکته را گوشزد کردم . خیلی از کارهای مستند دنیا هستند که اطلاعات علمی میدهند اما لحن راوی به گونه ایست که اگر راوی یک متلک هم بگوید در کل کار می نشیند و به قولی بیرون نمی زند . یکی از ضربه های فیلم در اواسط فیلم همین بود . البته این دیدگاه من است و قطعا دیدگاهی قاطع نیست .

------------------------------------------------------------------------------------------------------


بسام
شنبه 24 مهر ماه سال 1389 ساعت 4:46 PM
سلام
مه کشند قرمز یه بار نگاه امکه برای بار دوم رغبتی به نگاه کردن نهه
معلوم نین که تصاویر بی متن تصویر برداری بودن یا متن بی تصاویر نوشته بودن....باز هم رنگ جدا از متن بازهم متن خارج از محدوده شهر ومردم باز هم قصه انی که ربطش به شهر مه ،آدمونش، فیلم نشون ایندادن
متن خوب نن متن وبلاگین ،با یه چیزی شروع ابو به چیزی دگه ارست و با چیزی دگه تمم ابوت در ضمن صدا و لحن گفتار آقای امیری نویسنده  متن به هیچ وجه با تصاویر همراه نهه
صدای امیری خسته ن و گیرا نن ،به نظر ارست که این خانم قصه گو توی متن یه جورایی آشنای آقای امیرین که تو رو درواسی با این خانم مجبور بودن بیارتش تو متن

فقط نظر شخصین نه حرفه ای

------------------------------------------------------------------------------------------------------

طیبه شنبه زاده
شنبه 17 مهر ماه سال 1389 ساعت 10:45 AM
سلام
من هم فیلم را دیشب دیدم.به نظرم کار خوبی بود. پر از رنگ وبو. و ریتم فیلم به نظرم تند بود که نحوه ی  خوانش گفتار متن هم این حس را تکمیل می کرد.

در هر حال فیلم ارزشمندی بود.

---------------------------------------------

چهارشنبه , ۵/آبان/۸۹ در ساعت ۱۱:۰۰محی

سلام
ممنون از تو شهاب. این به نظر من بهترین مطلبی بود که در مورد “کشند قرمز” نوشته شده. مخصوصاً از دیدگاه فنی که استفاده بردیم.

[پاسخ]

لی پاسخ در تاریخ آبان ۵م, ۱۳۸۹ ۱:۱۸ ب.ظ:

سلام
سپاس از شما آقای خطیب . لطف دارید به من . به هر حال اندک چیزی بود که در چنته دانش سینمائیم داشتم .

----------------------------------------------------------

نظرات چند تن از دوستان دانشگاهی بدون عنوان :

دوست شماره ۱:

فیلم یک متن داشت و یک تصویر .متن نویس داشت حرف می زد و البته تصویر بردار هم داشت حرف می زد و این دو گویا مسابقه گذاشته بودند برای حرف زدن و گاهی یکی از دیگری صدایش را بلندتر می کرد و تو  می ماندی که به حرف تصویرگوش بدهی و یا حرف متن مکتوب.

گاهی حرف متن از تصویر جلوتر و بلندتر و تاثیر گذار تر بود مثل اولش که می گفت : کشند قرمز همیشه هم قرمز نیست؛ گاهی هم تصویر بلندتر حرف می زدمثل تکه ای که رضاخان به میان آمد.

و گاهی هم حرفها تمام می شد و یک داستان شروع می شد مثل داستان یوسف جمال و پلنگ اش .

دوست شماره ۲:

به نظر من کارگردان به کودکی خوش بیان می مانست که مدتها توسری خورده بود و حالا که میدان گیرش آمده بود چنان پر حرف بود که نمی دانست چه بگوید و چه چیز هایی نگوید. کودک تند و تند حرف می زد از خاطراتش از دوستانش از دوستی هایش و البته جملات زیباش عجیب آدمی را به تحسین وا می داشت. اگر چه از همه ازین شاخه به آن شاخه پریدن به صورت جزیی چیزی به دست نمی آمد ولی به طور کلی متوجه می شدی که چه ظلمی شده به این کودک که چنین بیان شیرینی دارد وتاسف می خوردی که از پرت و پلا گفتن اش شاید برخی فکر کنند که طرف چیزی خورده !!.

دوست شماره ۳:

من منتظر بودم که یک فیلم در ستایش محیط زیست ببینم اما خیلی زود به بیراهه دیگر رفت و سر در نیاوردم که در نهایت چه می خواست بگوید هر چند تصویر ها بسیار زیبا بود .

دوست شماره ۴:

فیلم یک دست نبود چندین روایت  در روایت بود که البته نخی محکم و یا نگاهی منسجم آنها را به هم وصل نکرده بود فیلم با یک نگاه فلسفی آغاز شد آمیخته با ادبیات که می توانست این ریتم تا انتها حفظ شود و حتی با زاویه گرفتن از سرآغز می توانست در آخر فیلم دوباره به نوعی به صحنه بر گردد و جمع کننده همه حرفهای به ظاهر متناقض باشد.


تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:57 ق.ظ | نویسنده: گوج گنو | چاپ مطلب 0 نظر

یادداشتی از شهاب آبروشن درباره فیلم کشند قرمز

سیم زمخت جای نخ ظریف

در ابتدا قصد دارم از اینکه فیلم کشند قرمز توسط برادران رضائی در اختیار اینجانب قرار گرفت تشکر کنم و امیدوارم بتوانم نوشته ی منصفانه ای را ارائه دهم .

***


الف – شروع فیلم کشند قرمز بیننده را مسحور خود می کند و در همان ابتدا نوید اثری را می دهد با تصاویری ناب که پشت هر کدام از پلانهای آن  می توان خاطره ای  را جست . خاطراتی که هر کدام از ما ، در خیابان ها  و ساختمان های رنگارنگ این شهر جا گذاشته ایم ، فیلمساز این بار  بر خلاف آثار گذشته خود دست به تجربه ای می زند که در گذشته فیلمسازی او کمتر دیده شده . چند روایت به ظاهر نا مرتبط که می توان در زیر لایه های آن به ارتباط و پیوستگی اش پی برد . این اتفاق به نوعی در فیلم قبلی برادران رضائی (( جنگ در همسایگی )) هم رخ داد . اما این بار پررنگ تر از سابق دستمایه کار جدیدشان قرار گرفت . تصاویر خوب محمود شهبازی هم مثل همیشه گیرا و زیباست . او تا توانسته چشمه هایی از توانائی خود را  به نمایش گذاشته ،  اگر چه توانائی او بر همگان پوشیده نیست  چه در پلانهای ثابت و چه در نماهای حرکتی اش . محمود شهبازی از آن دست تصویر بردارانی است که در بیشتر موارد تمیز پلانهای روی دستش از پلانهایی که با سه پایه گرفته کاری سخت و دشوار است .

تدوین نیز به جز چند مورد که در بخش دوم متن به آن اشاره می شود ، قابل قبول است و از ریتم مناسبی بر خورد دار . گاهی فرصتی برای تاویل بخش هایی را می دهد که همراه با موسیقی به یکدیگر برش می خورند و گاهی  با گفتاری که شاید در ظاهر هیچ ارتباطی با تصاویر ندارند : به این قسمت که راوی می گوید : ” گاهی وقتا هم خیابونهای شهر شلوغیای خاص خودش رو داره “  توجه کنید . خواهید دید این پلان را به چند شیوه می توانید بخوانید . یا جائی که شلوغی های شهر برای انتخابات نیز به پارچه ای قرمز دیزالو می شود . اینها تنها چند نمونه کوچک از مواردی است که نقش تدوین را در این فیلم پررنگ کرده است . کاراکتر های اصلی از همان ابتدا به راحتی وارد فیلم می شوند و تا پایان کار چندین بار نقش عوض کرده و در هیبت دیگری ظاهر می شوند ، این اتفاق هم بر می گردد به انتخاب صحیح افرادی که بتوانند در ظاهر اهالی جمال  احمد ، رضا شاه ، شعبان بی مخها  و انگلیسی ها و … در آیند . این دیزالو شخصیت ها در یکدیگر و راهیابی آنها به رویدادها مختلف از آن حرکت های جسارت آمیزی است که می توان یکی از نکات مثبت این اثر دانست اگر چه دست گذاشتن روی چنین تکنیکی با چنین مهره هایی می طلبید که پرداخت بیشتری بر آنها شود ، یا به نوعی شیره ی جان شخصیتها کشیده شود به گونه ای که دیگر راه نرفته ای را نداشته باشند که در عدم پرداخت به آن  احساس می شود محدودیت زمانی بی تاثیر نبوده .

موسیقی فیلم در بیشتر موارد خوب عمل کرده و بهترین انتخاب ، انتخاب یک موسیقی هندی بر روی تصاویر شور و شوق انتخابات است که اگر سینما و موسیقی سینمای هند را نماینده ی یک جریان کاملا احساسی در سینمای دنیا قلمداد کنیم ، سکانس مذکور چیزی جز تاکید بر احساسی بودن برخی رفتارهای اجتماعی ما ایرانیان  نمی تواند باشد .

***

ب‌- علاوه بر چندین حسن غیر قابل انکاری که در بخش ابتدائی متن بدان اشاره شد ،  لازم می دانم به چند نکته اشاره کنم که تنها می توان آنها را چون بخش اول جز دیدگاه های شخصی نگارنده دانست ، اگر چه اکثر مواردی که به آنها اشاره می شود ازجمله نکاتی است که سازنده با علم و آگاهی کامل دست به انجام آن زده است .

۱-    اگر چه در تیتراژ پایانی اسمی از نورپرداز برده نشده است اما احساس می شود که در بیشتر پلانها نورپردازی حساب شده ای صورت گرفته ولی در برخی پلانها عدم نورپردازی خوب و مناسب نه تنها به تصویر برداری کار ضربه زده بلکه وصله های نامناسبی در کلیت فیلم شده اند . پلانهای تعقیب گریز یوسف جمال و دوستانش یک نمونه از این موارد است که حتی در برخی موارد سایه خود تصویر بردار نیز به راحتی دیده میشود .

۲-    انتخاب یک سیم زمخت به جای یک نخ ظریف برای قرار دادن دانه های مختلف ( بخش های مختلف ) فیلم که متاسفانه ضربه ی بدی به اثر زده است . برادران رضایی همان طور که گفته شد جسارت بزرگی به خرج داده اند تا رویدادهای مهم اجتماعی و سیاسی را در کنار یکدیگر بچینند اما در برخی موارد این اتفاق به سختی شکل می گیرد  ، که حتی یافتن دلیلی محکم در زیر لایه های اثر نیز کاری بی حاصل می نماید ، به نوعی که احساس می شود فیلمنامه اثر تا قسمتی به خاطر بازی های کلامی نوشته شده است . پلنگ جمال احمد ،  پلنک صورتی ، تلویزیون شهری که پلنگ صورتی نشان می دهد ، سه راه پلنگ صورتی ، آیا قرار گرفتن اینها در کنار یکدیگر  به خاطر یکی از این پلنگ ها بوده یا تک تک اینها نقشی کلیدی را ایفا میکردند ؟ یا داستان سازنده ی معبد هندوها و ارتباط معبد هندوها  با ابراهیم منصفی کدام یک را بر دیگری ارجحیت میدهد ؟ یا تک تکشان به یک اندازه دارای ارزش اطلاعاتی در فیلم هستند ؟ آیا داستان زندگی سازنده ی معبد یا اینکه ابراهیم منصفی یکی از ترانه سراها و خوانندگان هرمزگانی بوده و در آن معبد زندگی می کرده کمکی به پیشرفت فیلم می کند یا با حذف آن هیچ خللی در روند فیلم پیش نمی آید ؟

۳-    حضور ابراهیم منصفی آن هم در معبد هندوها خودش یکی از آن سوژه هائی است که می تواند به تنهایی در یک اثر مستقل قرار گیرد ، پرداختن سطحی به آن از طریق تیتراژ فیلم « برکه خشک » تنها دو دلیل را به ذهن می آورد یکی آنکه حضور ابراهیم منصفی در آثار هنرمندان هرمزگانی چه در موسیقی ، تئاتر ، تجسمی ،  سینما و … سندی است که با آن وجهه ی هنری  اثر را تضمین می کند و دوم  به رخ کشیدن سید حسن بنی هاشمی به سینماگرانی که او را نمی شناسند و اشاره به اسامی در تیتراژ فیلم که « ای مخاطب ببین چه افرادی با سینماگران ما همکاری داشته اند ، ابراهیم منصفی هم یکی از آنهاست … » ( که البته نقش ابراهیم منصفی هم در آن فیلم بنی هاشمی ، برای سینما دوستانی که آن فیلم را ندیده اند به خوبی مشخص نمی شود ) این نوع نگاه کمی آزار دهنده است . که صد البته قصد سازندگان این نبوده است .

لازم به ذکر است چند سال پیش دوست عزیزی به نام محمد نریمانی فیلمی ساخته بود که آن را به عنوان یک اثر تجربی به نمایش گذاشت ، خیلی از مخاطبین به اصطلاح خاص و عام فیلم او را به شدت مورد انتقاد قرار دادند . یکی از ضعف هایی که بر آن اثر گرفته شد استفاده از تیتراژ فیلم هائی چون شرم از اینگمار برگمان و نوستالژیا اثر تارکوفسکی بود که متاسفانه هیچ گاه به روشنی عنوان نشد این عمل نه چندان بدیع چه عمل خلافی است که او انجام داده .


۴-   استفاده افکت های صوتی نامناسب توسط ایمان رضایی که نمونه های خوب صدا گذاری او را در فیلم « فیش آی » ساخته ی محمود شهبازی شنیده ایم کمی ببینده را دلسرد می کند ، نمونه ی بارز آن در بهم خوردن جام های شراب است که حتی چند بار هم تکرار می شود . البته لازم بذکر است که صدای شلیک ها به خوبی انتخاب شده  است .

۵- تکنیک های کامپیوتری نیز چند جا به خوبی انجام نشده است . عمل اسپلیت اسکرین در اثر قبلی برادران رضایی « جنگ در همسایگی » نیز اتفاق افتاد . عملی که در تکنیک اجرائی آن هیچ گاه بی اشکال نبوده . کشیدن تصاویر و بهم ریختن فرم اصلی تصویر در پلانهای دختر فروشنده به راحتی قابل مشاهده است . عملی که باید توسط شخصی غیر از تدوینگر اثر انجام شود . در جائی دیگر ، معکوس کردن پلانی در جمال احمد که به همراه فولو – فوکوس شدن تصویر نیز همراه است . پلانی که شاخه های درخت خشکیده و لوله های پلایشگاه را نشان می دهد .  این رویورز کردن تصویر که نشان می دهد آتش به درون مشعل باز می گردد هیچ تناسبی با کل کار ندارد . در اینجا احساس می شود که تدوینگر به خاطر کمبود پلانهای مناسب مجبور به ریورز کردن آن شده است . در تیتراژ پایانی فیلم نیز کادری که به نشانه ی اسکوپ بودن تصاویر استفاده شده است زودتر از اتمام تیتراژ فید میشود . همین عمل باعث شده تا قسمتی از تیتراژ قبل از اتمام فیلم دوباره از زیر کادر قابل مشاهده شود .

۶-  سکانس معبد که چندین بار تا پایان فیلم در رفت و برگشت است به خوبی در کل فیلم پخش نشده است . سکانس معبد هم همچون باقی سکانس ها دارای انرژی است که باید در کل کار جریان می داشت . همان طور که یوسف جمال ادامه داشت . همان طور که پلنگی که به آن اشاره شد جریان داشت . تمام انرژی ذخیره شده از سکانس معبد درست جائی

شروع می شود که با اتمام تیتراژ فیلم بنی هاشمی ، بیننده اثر را در سراشیبی  پایان یافتن آن می بیند اما حالا باید خودش را برای یک روایت تازه شروع کند . اصرار بر روایت داستان های یوسف جمال یا سازنده ی معبد با جزئیات کاملش که بیننده را تا حدودی به یک شنونده تبدیل می کند از آن نکاتی است که می توان بر ضعف تدوین دانست ، آیا اینگونه تصاویر با روایت هایی این چنینی امکان تعابیر بیش از آنچه که ارائه میشود را به مخاطب می دهد ؟  پس نقش ایجاز چه میشود ؟

۷-    کشند قرمز خوب شروع می شود . تصاویر و موسیقی و متن راوی خوب کنار هم نشسته اند اما انتخاب نویسنده ی آن به عنوان راوی اثر انرژی زیادی را در همان ابتدای کار از بیننده این اثر سی و سه دقیقه ای می گیرد . این صدا از آنهائی نیست که بخواهد در ابتدای کار به بیننده بگوید من سی و سه دقیقه با شما هستم ، این انتخاب برای همچین اثر پر فراز و نشیبی که ببیننده در سیر تغیر و تحولات چندین جریان مهم اجتماعی قرار می گیرد مناسب نیست . نبود قدرت کافی در تلفظ برخی واژه ها حس دافعه ای را در مهمترین بخش این اثر مستند گذاشته است . خود متن نیز دارای دوپارگی نامناسبی است که در برخی موارد گفتار متن را در حد یک نامه اداری پائین می آورد . اگر چه نوشتن یک نامه ی اداری هم ظرافت های خاص خودش را دارد اما قرار گرفتن آن در بین یک متن ادبی و تا قسمت هایی شعرگونه چه ضربه ی بزرگی می تواند به کل اثر  بزند . به دو پخش که در ادامه آمده است توجه کنید .

الف -  « آدمهای زیادی که باید پاهاشون رو بکشند و بکشند و بیارن اینجا از زمانا و جاهای دور و نزدیک ، آدمهای زیادی باید بکشند و بکشند تا اون اتفاق شکل بگیره . کشند ، کشند ، کشند قرمز ، آدمهای زیادی به کشند قرمز و این اتفاق وابسته اند . منجمله من  »

ب – « فیتو پلنگتون ها همیشه هستند و در آبهای دریاها به عنوان یک موجود زنده سکونت دارند . ولی رشد و شکوفائی آنها یک حادثه غیر طبیعی در محیط دریاست  . نوع خاصی از آنها تولید کننده سم هستند و نرم تنانی مثل صدف هم از آنها تغذیه می کنند . از این طریق سم وارد بدن آنها و سپس ماهیانی که از آنها تغذیه می کنند می شود و در ادامه زنجیره ی غذائی وارد بدن انسان می شود . فیتوپلنگتون ها با تولید سم بر سیستم عصبی ماهی ها تاثیر گذاشته و سبب فلج شدن سیستم تنفسی آنها می شود »

مقایسه کنید این دو متن را با یکدیگر . نگارنده در اینجا به یاد شعر معروفی می افتد که در ردیف آن گفته می شود :  این کجا و آن کجا …

***

بسی جای خوشحالی است که برای اولین بار در یک حرکت جمعی ، دوستان زیادی نظرات خود را در قالب متنی در فضای مجازی انتشار دادند . به هر حال امید است این شیوه ی خوب نقد نویسی بر آثار تولیدی فیلمسازان هرمزگانی به همین نحو ادامه یابد. ( اگر چه این نوشته ی خود را نقد نمی دانم ، بلکه تنها یادداشتی است بر کشند قرمز که هیچ گاه مجالی برای نمایش عموم نیافت ، باشد که ازاین طریق قسمتی از عدم حضورش را در نمایش عمومی جبران کنیم ) در پایان قصد دارم از زحمات برادران رضائی به خاطر ساخت فیلم کشند قرمز تشکر کنم . فیلمی که از تک تک پلانهایش پیداست که به راحتی بدست نیامده . عزم و اراده ای بزرگ می خواهد در این شهر فیلم ساختن . سپاس  (شهاب آبروشن )

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:57 ق.ظ | نویسنده: گوج گنو | چاپ مطلب 0 نظر

یاداشتی از مهندس محی الدین خطیب درباره فیلم کشند قرمز

فرصت رشد و شکوفایی

نگاهی به فیلم کشند قرمز ساخته ایمان و احسان رضایی

فرصت رشد و شکوفایی تمیز شدن یک کشور به دستور یک ژنرال ، فرصت مهاجرت یک پلنگ به جمال احمد برای کم شدن غذایش به دست انسان ، فرصت رشد و شکوفایی یک شکارچی برای یک شکار ، فرصت رشد پنکه و کولر اوجنرال از گرمای زیاد ، فرصت رشد بازارها از پاهایی که دیگر به دریا نمیروند ، فرصت رشد یک پالایشگاه به جای یک روستا برای نفت و پول و ثروت ملی ، فرصت زیاد شدن انواع مارک ها و برندها ، از بین رفتن یک سینما برای شکل گیری بازارها. نقطه مشترک همه اتفاق ها همین فرصت رشد شکوفایی است. فرصت آلوده کردن دریا از طریق به آب دادن پس آبهای صنعتی و سرازیر شدن فاضلاب های شهری به دریا ها و شکل گیری پدیده ای به نام کشند قرمز ، فرصت رشد شاعر و ترانه سرایی به نام ابراهیم منصفی همان معبد هندو ها و در آخر فرصت شکل گیری یک رویا ، رویایی که در آن معبد هندوها تبدیل میشود به بازار هندی ها و فروشنده محبوب راوی که در آنجا جوراب هفتگی او را میفروشد.

این ها همه و همه داستان فیلم مستند کشند قرمز است که راوی آن را تعریف میکند . راوی ناآشنا آشنایی که بچه همین شهر است. فیلمی حاصل خلاقیت دو برادر است  که از سوژه مهمی چون پدیده کشند قرمز به جای جمع آوری تحقیقات و مصاحبه های خسته کننده( که حوصله مخاطب را سر میبرد ) در مورد چگونگی شکل گیری کشند به شباهت آن با همه اتفاق های پیرامون این دوران و این شهر پرداخته اند. اتفاق هایی همچون شکیل گیری بازار های متعدد و تغییر چهره شهر به یک بازار شلوغ ، بزرگ و مدرن. شهری مملو از چراغ های راهنمایی که همه به رنگ قرمز هستند (همچون کشند) و یوسف جمال شکارچی کارکشته که از بین همین چراغ ها و خیابان ها به دنبال پلنگ است و پلنگی که میابد همان تلویزیون است . تلویزیون نماد تکنولوژی و تغییر زندگی ، دشمن بزرگی که هیچ شکارچی و هنرمند و سینماگری به این راحتی حریف آن نمیشود. این یک حقیقت تلخ است.

فرم فیلم به صورت یک روایت اول شخص است که راوی بار تعریف همه تصاویر فیلم را به دوش میکشد (گاهی موسیقی به کمکش میاید) و اوست که وظیفه اصلی پیوند بین تصاویر را بر عهده میگیرد و بدون وجود این راوی تصاویر به تنهایی برای مخاطب معنای واحدی نمی یابند. برعکس برخی از دوستان ، این را نقطه ضعف این فیلم نمیدانم بلکه برعکس نقطه قوتی است که این دو موضوع (سخنان راوی و تصاویر ) همدیگر را تکمیل کرده و موجب شکل گیری یک اثر خلاق میشوند. و الحق صدای گیرای راوی (امین امیری) در شکل گیری این توازن نقش پررنگی دارد. به شخصه این صدای نیمه لرزان (که مناسب سرودن شعر است) را به صدای محکم معمول فیلمهای مستند ترجیح می دهم.

موسیقی که در این فیلم دیگر عنصری است که وظیفه پیوند بین تصاویر را بر عهده دارد و در تمامی مدتی که راوی خاموش است پخش میشود. تعدد انتخاب های موسیقی تا حدودی یکپارچگی فیلم را از بین میبرد و با اینکه موسیقی های انتخاب شده بر روی تصاویر مناسب به نظر میرسد ولی ریتم فیلم را آشفته میکند. البته نمیتوان از گوش نواز بودن موسیقی های انتخاب شده به راحتی گذر کرد.

مهمترین ایرادی که از نظر من میتوان به فیلم گرفت وجود دو سکانس نا همخوان با فیلم است که هر چند سعی شده تا حدودی این دو را با فیلم همخوان کرد ولی برادران رضایی در این کار مانند بقیه سکانس های موفق فیلم چندان موفق نبوده اند. یکی سکانس شلوغی خیابان ها قبل از انتخابات است که بع عنوان مثالی از شلوغی شهر به فیلم پیوند خورده است و دیگری سکانس عنوان بندی فیلمی از حسن بنی هاشمی است که این را فقط ادای دینی به این استاد سینمای هرمزگان میدانم تا یک سکانس از فیلمی مستند در مورد پدیده کشند قرمز.

و نکته آخر اینکه برادران رضایی در این فیلم انتظار علاقه مندان سینمای هرمزگان را برای فیلم بعدیشان بالا برده اند ولی تنها افسوس که باقی میماند دیده نشدن این فیلم بر پرده و عدم اکران عمومی آن است. هر جند بار و با هر دقتی که با تلویزیون و مانیتور های کامپیوتر این فیلم و یا هر فیلم دیگری را ببینیم نمیتوان با یک بار دیده شدن آن بر پرده جادویی سینما مقایسه اش کرد. مسلماً  بسیاری از زیباییهای این فیلم به دلیل عدم اکرانش بر پرده هدر رفته است.

(محی الدین خطیب)

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:56 ق.ظ | نویسنده: گوج گنو | چاپ مطلب 0 نظر

یاداشتی از سارا رضائی درباره فیلم کشند قرمز

کشند قرمز...... تلاقی و عصیان اسطوره ها (مطلبی از سارا رضائی)

هر چیزی ممکن است در یک اسطوره رخ دهد ؛ گویی زنجیره ی رویدادها در آن پیرو هیچ قاعده و منطقی نیست . (رولان بارت)


فیلم کشند قرمز مکانی برای جامعه شناسی جهانی صنعتی و برخورد با فضای تاریخی که ترانه آن را ساخته و امروز معشوق آن را روایت میکند و جهان دیگری که مارک ها و مارکت ها و براندها و تبلیغات، جایگزینی برای المان های تاریخ یک قوم که حال و امروز دچار تغییر در مسیر فرهنگی و سلیقه های نه تنها یک نسل بلکه همان قوم . کشند قرمز فضایی برای آشتی میان انسان و واقعیت است . انسانی که روزی از قدرت اسطوره برای زیست معنوی خود استفاده و امروز اسطوره برای وی کاربردی اجتماعی در قالب زندگی شهری و واقعیتی دارد که در این وضعیت پست مدرن به تصویر کشیده شده در این فیلم  اشیا و تصاویر و نشانه ها توسط تفاسیر اجتماعی تعریف می شوند(ویژگی وضعیت پست مدرن) 

کشند قرمز فیلمی که در آن اسطوره از کنج انزوای خویش بیرون می جهد برای تولدی دوباره در قالبهایی  متفاوت اما پذیرفته شده از سوی انسان امروز که تا پیش از این همه چیز را در قالب همیشگی اش میجستند  حتی عشق . و بنا به این گفته ی بارت باید به شکلی انتقادی محتوای هر اسطوره را سنجید و نیت اصلی ای را که فعالش میکند  بشناسیم . که در این فیلم هر اسطوره و قصه و خاطره ای برای خود دلیلی برای باز تعریف و روایتی متفاوت از آن دارد . انسان مدرن در این فیلم از حافظه ی قومی خود مدد میطلبد برای تعریف وضعیتی که در آن دچار آمده و اما این بار نگاهی نقادانه به تمام آنچه امروز رخ میدهد و فردا تبدیل به اسطوره ای هر چند نه تنها منفعل بلکه در زمان خود تاثیرگذار . و باز از نگاه بارت انسان مدرن با برخورد انتقادی با اساطیر، قدرت آن را مهار شدنی میداند همان گونه که در این فیلم این دو کارگردان مولف رابطه زندگی روزمره و  انسان مدرن را قابل درک نشان داده  و به همان خوبی به تصویر کشیده اند . به تصویر کشیدن سرخوردگی ها و شور سیاسی که در پلان مربوط به رضاشاه و انتخابات به تصویر کشیده شده.  به نظر آدورنو : جدیدترین ایدئولوژی های امروز چیزی نیستند جز شکل های دگرگون شده ی ایدئولوژی های کهن " و به بیان دیگر ایدئولوژی ها در جوامع امروزی همان نقش اسطوره در دنیای کهن را بازی میکنند .و این از زبان راوی در فیلم کشند قرمز همان خاصیتی ایست که اسطوره شهر ها ایفا میکنند و تا  وقتی از این شهر خارج نشده باشی فقط شهر میبینی که دیگر ما و اسطوره ها از در صمیمیت و هم نشینی با یکدیگر در می آییم همان طور که حضور گام های یک اسطوره و  نجات دهنده ی کودکی در گهواره که به توسط پلنگ دزدیده میشد در واقع نجات دهنده ی نسل بعد از خود، مسئولیتی که باز هم نیاز جامعه بر شانه های یک اسطوره می نهد و حضور گام های یک اسطوره و نجات دهنده ی نسل جدید در شهر در شب هایی که شهر شادی ها و نگرانی ها و پیش بینی های سیاسی و انتخاب اسطوره ای دیگر برای همان نسلی که روزی اسطوره رنج او را به دوش کشیده در واقع اسطوره ها رقبای خود را نظاره می کنند . . شهر عرصه ی رقابت اسطوره هاست .   و این که باز هم از نگاه بارت ذهنیت جوامع  امروز قدرت عجیبی  در ساختن اسطوره از رویدادهای روزمره و سیاسی و اجتماعی و . . . دارد . " با این تفاوت که اسطوره های امروز عمری کوتاه مدت و  سرنوشتی معلق و در انتظار برای تولدی دوباره در زمان و مکان و وضعیتی نه چندان مشابه با آن . .  همانگونه که در کشند قرمز با بروز پدیده ی کشند و تعریف قصه ی یوسف جمال از زبان معشوق راوی، باز هم ما در لباس غواصی آن هم غواص به عنوان انتخابی به جا توسط دو کارگردان و نویسنده برای نجات یک شهر از پدیده ای مربوط به دریاست . دریا که معاش و معنویت یک قوم است ، ما در لباس غواصی باز هم همان اسطوره و قهرمان به عنوان سمبلی از نجات دهندگی یعنی یوسف جمال را میبینیم . در این فیلم و در این وضعیت به تصویر کشیده شده اسطوره ها به حضور یکدیگر احترام می گذارند همان طور که یوسف جمال در پشت چراغ قرمز می ایستد و منتظر سبز شدن و پیش رفتن به سوی آینده ای است که انقلاب تکنولوژیک و قراردادهای شهرنشینی و اسطوره های بعد از خود آن را بنا نهاده  با این تفاوت که یوسف جمال دیگر قرار نیست پلنگی را شکار کند و منجی نسل آینده باشد بلکه اسطوره ی امروز خود تعیین کننده ی علائق و سلائق نسل خود است و همین نسل شاید خود تعیین کننده و نجات دهندگان خود را می سازد و شاید خود نیز اسطوره است . . . تلاش در ناامیدی . . . و در اینجا قهرمان عنصری از شخصیت خود را قربانی میکند . . با شلیک یکی از اعضای گروه ما به پلان پلنگ صورتی در تلویزیون شهری میرسیم . . .آنچه که امروز یک نسل را می رباید نه مانند دیروز یک پلنگ بلکه شرایطی ست از تبار پلنگ صورتی ها . و این جاست همان درگیری حس نوستالژیک ما با امروز و پیش از خود و خیلی پیش تر از خود که در قالب داستان و سینه به سینه آن هم از قصه های پدربزرگ به ما رسیده با حنا و پسر شجاع و پلنگ صورتی و در فیلم کشند قرمز تلاقی اینها با حضور عصیان گر با کاربردی نمادین و متفاوت تر یوسف جمال چه در لباس شکارچی چه در لباس غواصی و چه ، کسی که برای دخترش کارتون پلنگ صورتی میخرد . .


 شخصیت دیگر  این فیلم که  حضور غیر عینی اما ملموس تر دارد خود راوی است . صدای خسته ی راوی است که شیوه و نوع دیگری از برقراری ارتباط با معشوق در فضاها و زمان های متعدد و متفاوت  را برای ما بیان میکند . راوی لحنی فرو برنده در عمق نیازهای یک انسان به عشق را به گونه ای  پر از فاصله با معشوق بیان میکند . فاصله ای که با قصه های معشوق گویا قرار است پر شود اما نه تنها به سرانجام نمیرساند مخاطب را بل خود راوی را نیز به دنیای دور از دسترس تر و گاه ذهنیتی آشنا میکشاند و قصه های غریب او حکایت از قهرمانی که هست اما دیگر نیست . از کشند میگوید که حالا شده دلیل آدما برای آمدن به دنیای تجاری و جذاب خاصیت شهر نشینی که از همه طرف مدرنیزه آن را تحدید و تعریف میکند. پدیده ی کشند اگر جان شهر را در حاشیه ای  گرفته اما در مرکزیت آن به مارکت ها  جان بخشیده . . پاها . . پیش تر  ما رو به دریا میکشوندن اما حالا دریا خودشو به اینجا آوورده . . و راوی خود حالا دیگر اعتراف میکند که اشیا و مارک های تجاری روح دارند و سخن از دنیای درون آن ها میگویند . روای به دنبال آرامش است در معشوقی که پشت دخل در پر رفت و آمد ترین و شلوغ ترین نقطه  شهر ایستاده و کشند قرمز که دلیلی شده برای دیدار معشوق حالا در وسط پیشانی اوست . تشبیه معشوق به ساحل آرام بخش سورو جایی که تمام شهر آرامش خود را باز میابند و آیا باز میابند . . .؟  و همزیستی اسطوره ها جایی به اوج میرسد که تیتراژ فیلمی از حسن بنی هاشمی باز هم حسی نه فراموش شده و نه سرخورده بلکه در انتظار تلنگری برای تاثیری دوباره آن هم در مکانی منحصر به فرد که به گفته راوی  منحصرش مربوط به فردی است به نام ابراهیم منصفی که ذات ترانه و آواز است و عشق هایی که در این مکان راوی دوباره در تلاشی نه چندان امیدوارانه معشوق باستانی را تعریفی دوباره میکند  جایی برای عصیان و  شکستن بت ها  که در هم شکستگی بت وارگی هنر در وضعیت پست مدرن با بیان حکایت مرد شیکارپوری هندوستان مرگ دوباره و چندباره که راوی را در انتظار و بی جواب وا میگذارد . .

پست مدرنیست قوی که در این فیلم به چشم میخورد دلیلش استفاده از این سبک کیج به معنای مثبتش در مدیوم و رسانه ی سینماست آن هم گونه ی مستندش و دیگر اینکه بنا به گفته ی گلن وارد هر هنری که بر اساس رسانه باشد ظرفیت و توانایی نقادانه تری دارد .

فیلم کشند قرمز زبان دنیایی منقلب از تکنولوژی و زبان بحران دیجیتالیزه را می شناسد درک این دو کارگردان از پیرامون خویش برای به تصویر کشیدن آنچه میبینند و می اندیشند و آن را منعطف به تصویر کشیده و به آن نگاهی نقادانه دارند هر چند که ما را مسحور این رسانه یعنی سینما به این سبک و شیوه ی فیلم سازی میکند . فیلم کشند قرمز فیلمی ست که برای مخاطب امروز به معنای انسانی که به آنچه رخ می دهد به دیده ی تردید می نگردد ساخته شده . فیلمی که  به اندیشه و شناخت مخاطب احترام گذارده. فیلمی که مخاطب در آن مردد است پیرامونش را بپذیرد یا آنگونه که می خواهد تغییرش دهد .

 

واما . . .

فیلم کشند قرمز دارای ساختار منسجم از لحاظ بصری برای القای معانی و دغدغه های این دو کارگردان در قالب تصویر است . فیلم پکیجی از ذهنیات و درگیری های دنیای انسان امروز و شهریت و حضور گذشته در قالب اسطوره های بیان شده از زبان تصویر و راوی است .

از آنجا که سینما هنری گروهی برای نمایش برای مخاطبانی عظیم و گسترده است ابتدا تحلیل کارگردانی این فیلم . . .

 برادران رضایی این دو کارگردان این فیلم  به معنایdirectory))مدیریت و بیرون کشیدن فضای مورد نظر از دل داشته ها چه از لحاظ مفاهیم نهفته در دل داستان و چه ماتریال های فیزیکی تصویربرداری شده برای بیان اهداف و  مقاصدو حرفی که میخواهند بگویند  سود جسته و بهترین ها را روایت و به تصویر کشیده اند انتخاب هوشمندانه از لوکیشن ها و المان های شهری و شخصیت ها و کاراکترهای انتخاب شده در چهره ها و حس های متفاوتی که انتظارات ببیننده را از آن کارکترها برآورده میکنند به خوبی نمایش داده شده است هر چند که ایهام و دوگانگی نهفته در این فیلم چه از لحاظ مفهومی و چه از لحاظ بصری قابل تامل و از ویژگی های این فیلم و  سبک این دو کارگردان در کشند قرمز است که همان گونه اشاره شد از ویژگی پست مدرنیسم قوی مشهود در این اثر است . همین جا جا دارد از تولید خوب  این فیلم سخنی به میان آید که میشود  آن را ردیف خود پیشرو دانست  و در سینمای هرمزگان نمیتوان تولید این چنین فیلمی را نادیده گرفت هر چند که در حق نمایش و اکران عمومی آن که مرحله دیگر تاثیر گذاری هر فیلمی دانست بسی . . . که باز هم شیوه ی دیده شدن آن هم در نوع خود تاثیر گذاریش کمتر از آن نیست .


زبان سینما تصویر است . . .

حساسیت ویژه ای که  در انتخاب کادر و قاب بندی و انتخاب زوایای نوری در این فیلم نشان داده شده در راستای انتقال فضاهای متفاوت چه از لحاظ حسی و چه از لحاظ بصری به خوبی مشهود است.  قرار گرفتن این اکیپ متخصص ایمان و احسان رضایی به عنوان کارگردان و محمود شبازی تصویربردار این فیلم در کنار یکدیگر در طراحی حرکت و قاب بندی  و ارائه تصاویری جذاب و پر محتوا قطعا به نیاز مخاطب پاسخ داده شده است. ایجاد فضای دراماتیک توسط رنگهایی که در لباس و گریم بازیگران تا انتخاب آکسسوار در کنار نورپردازی خود گویای تسلط این دو کارگردان  بر هنر و تخصصشان است .

 

تدوین فرصتی برای کارگردانی دوباره  . . .

ذات سینما تصویر است و عکاسی مادر تدوین . تدوین یعنی انتخاب .انتخابی نه میان بد و بدتر بلکه انتخابی میان خوب و خیلی خوب تر و همین مسئولیت یک تدوینگر را دوچندان میکند . تدوینگر اگر عکاس خوبی باشد میتواند کادر و قاب خوب را تشخیص دهند از آنجا که تدوینگر یک پلان را با در نظر گرفتن اقتضای دراماتیک و در راستای پیشبرد داستان و به سرانجام رسانیدن مفاهیم در  کنار یکدیگر انتخاب میکند . انتخاب این تصاویر توسط ایمان رضایی تدوینگر این فیلم نوعی انسجام در ایدئولوژی و نگاه کارگردانان این اثر در بازنمایی یک فضای پست مدرن داستانی و بصری در کنار دیگر المان های این سبک مستند سازی که با فضاسازی  ای که بار ظریفی را انتخاب موسیقی فیلم برای القا و انتقال داستان و روایت و حس درونی هر سکانس ایجاد کرده و برقراری ارتباط را برای مخاطب با این اثر بسی لذت بخش و برانگیزاننده و حتی اشتیاقی دوباره برای دوباره دیدن و دوباره شنیدن این فیلم می آفریند .

 

علاوه بر آنچه معمولا گفته می شود همواره گوینده ای نیز در کار است . . .

و اما روایت . .  راوی . .  نویسنده . . متن  و  قصه

سینمای مستند داستان گو  . . روایتی منسجم از دغدغه های این دو کارگردان و نویسنده اثر با لحن تاثیر گذار راوی و زبانی اعتراف گونه . . راوی لایه لایه های درونیات و نوشته خود را صادقانه پرس و جو میکند در بستری از حکایات و قصه ها و تصاویر و شاید دلیل دیگر چندباره دیده شدن این فیلم تلفیق این سبک فیلمسازی توسط ایمان و احسان رضایی با زبان ساده اما شاعرانه نویسنده که خود نیز گفتار متن را به عهده دارد که در پی توصیف شاعرانه  نیز از آنچه میبیند و می اندیشدد از خستگی ها و نایافته . . 

تولید و صنعت سینما . . .

با دیدن این فیلم انتظارات مخاطب هم از این دو فیلم ساز و هم سطح فیلمسازی در منقطه بالا می رود و بیشتر میشود و دیگر اینکه مخاطب و ببینده فیلم کشند قرمز در انتظار دیدن یک فیلم بلند از این دو کارگردان پس از این به سر میبرند همان حسی که در زمان دیدن فیلم کشند داشتم فیلمی که دوست نداشتم تمام بشود و شاید به همین خاطر هفت بار آن را دیدم . فیلمی که هم از نظر پروداکشن و هم از لحاظ متن گنجایش و ظرفیت یک فیلم بلند را دارا بود . تولید این فیلم فراتر از سطح فیلمسازی در ردیف خود است .

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:55 ق.ظ | نویسنده: گوج گنو | چاپ مطلب 0 نظر

یاداشتی از محمد ذاکری درباره فیلم کشند قرمز

کشند قرمزهمیشه هم «قرمز» نیست!

همیشه هم «کشند» نیست!

گاهی یک فیلم است!

وفیلم ها هم همیشه قرار نیست که «دیده» شوند!

همان طور که دیده ها هم قرار نیست که همیشه «فیلم» شوند!

نمی دانم کدام شاعر در کدام کنگره شعرجوان بود که سروده بود:

«چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند    وتماشای تو زیباست اگر بگذارند»

وحالا حکایت فیلم کشندقرمزاست. فیلمی تماشایی وزیبا از «احسان وایمان رضایی» که قبلا گوج گنو را از آن هادیده بودیم.

 با دلمشغولی های تازه ای که این بارکارگردان ازکوه گنو دل کنده زده به ساحل بندرکه البته  نگذاشتندرسما تماشاکنیم این دل کندن را.

به خود تماشا سوگند که نگذاشتند.

فیلم را به تنهایی دیدم .فیلم زیباست اما چندتا اما واگر هم دارد.وخدا می داند که اگر مثلا در یک سالن نمایش 500نفری بود این اما واگرها می شد ازچندهزارتا هم می گذشت واز این لحاظ باید شکر گزارهم باشند هرچنددقیق نمی دانم بندرعباس سالن 500نفری هم دارد یا نه؟.

فعلاخداراشکر که می شود رفت لب همین ساحل بندر واز دور برای کشند قرمز دست تکان داد ومگر کشند دیدن هم دارد؟.

وخداراشکرترکه کارگر روزمزدافغانی گران شده وگرنه می دادندجلوساحل یک تیغه ی شش متری بالابیاورند که سرش اولین خانه ی شهرباشد وته اش دهان هرکه بپرسدچرا؟

راستی چرانتوانیم یک فیلم نیم ساعته ی بی خطر وبی ضرر در دفاع از محیط زیست مان را درسالن یک سینما ببینیم؟

فکرم به جایی نرسید.

فقط به این جا رسید که نه در آزمایشگاه های شیلاتی و محیط زیستی که در همین چهردیواری خانه تعدادی کشندقرمزرا تکثیر کنم وبگذارم توی کیفم و بدهم تماشاکنند.

دوستان...همکاران...همشهریان...دانشجویان...

واگر پسندیدندتکثیرش کنند و...

وخودکشند مگر چیزی جز تکثیر یک پدیده ی دریایی است؟

پدیده ای در عمیق ترین لایه ها.

 مشتی خس وخاشاک زیر سنگین ترین موج ها.

تحت سخت ترین فشارها.

برای چه؟

چرا که نباید در سطح دریا دیده شوند ونباید بوی بدش شنیده شود ونبایدباشند...

 که به ناگهان حجم این همه «نباید»ها عاصی شان می کند.حیران شان می کند وکار دیگر دست خودشان هم نیست و می زنند بیرون...

هرکس خواست «فیلم» کشند قرمز را ببیند سهم اش پیش من محفوظ.

فیلم را که دیدید درباره اش بیش تر خواهم نوشت.

خواهیم نوشت.  (محمد ذاکری)

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:55 ق.ظ | نویسنده: گوج گنو | چاپ مطلب 0 نظر

یادداشتی از یداله شهرجو درباره فیلم کشند قرمز

روایتی متفاوت از کشند قرمز

برای احسان و ایمان رضائی 

 

بعضی وقت ها بهانه برای نوشتن وقتی سراغت می آید آرامت نمی گذارد تا مگر اینکه قلم به دست بگیری و بنوسی، حس عجیبی است مانند تشنگی که فقط نوشیدن آب علاج آن است. همچنین حسی را امروز بعد از دیدن فیلم کشند قرمز ـ کاری از احسان وایمان رضائی ـ داشتم فیلمی که عجیب مرا برای نوشتن این چند سطر ترغیب کردهر چند با خودم کلنجار رفتم که نوشتن در این حوزه نمی تواند در تخصص  من باشد اما...

فیلم اگرچه عنوان کشند قرمز را با خود دارد و مخاطب نیز پرداختن به این موضوع را در ذهن می پروراند اما فیلمساز در مسیر روایت فیلم چنین انتخابی را بر نمی تابد و شعاع حرکتی دوربین خود را به گونه ای به حرکت در می آورد که شاهد روایت تامل برانگیزی از مصائب یک شهر و یک نسل هستیم مصائبی که به نقل  از روایت گفتمان فیلم کشند قرمز تنها لحظه ی موعود برای این حادثه بود. 

 

سیر تصاویر و زاویه دید فیلمساز در طول کار به گونه ای است که در بیشتر جریان فیلم ، مخاطب همراه با حرکت دوربین در ثبت تصاویر به دل ماجرا می زند در این لحظات تصاویر آنچنان برای مخاطب جاذبه دارند که او را به دالان سحرانگیزی از تماشا می برند و البته همراه با این حرکت دوشادوش ، پرانتزهایی برای تامل و اندیشیدن مخاطب نیز گشوده می شود لحظاتی که مخاطب به خلسه ی فکر می رود به فرصتی برای اندیشیدن و تامل کردن.

گفتمان متن فیلم در بیشتر لحظات ، مکملی در خور تحسین برای تصاویر و نوع روایت آن است گفنمانی که با بهره گیری از بن مایه شعر در طول جریان فیلم کشش پر جاذبه ای دارد. همان گونه که تصاویر در بیشتر جریان فیلم از سیر عادی و معمولی خود فاصله گرفته اند و به سمت و سوی یک روایت با واسطه نزدیک می شوند گفتمان متن نیز فراتر از یک متن معمولی و ساده به نظر می آید.

قبلا در خبرها خوانده بودم که مجوز نمایش رسمی این فیلم صادر نشده است  وقتی فرصت دیدن فیلم برایم فراهم شد هضم این موضوع برایم سنگین بود اگر چه برای بیرون کشیدن مو از ماست چند صحنه پراکنده در این فیلم کافی بود اما بدون شک وجود چنین نگاه و ممیزی سختگیرانه ای بیش از آن که به رشد و تعالی هنر کمک کند باعث نا امیدی و دلسردی هنرمندان جوان را فراهم می آورد البته امیدوارم هنرمندان فهیمی مانند آقایان رضائی همچنان پر انرژی به کار خود ادامه دهند  (یداله شهر جو)

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:54 ق.ظ | نویسنده: گوج گنو | چاپ مطلب 0 نظر

یادداشتی از احمد کارگران درباره فیلم کشند قرمز

پکیدن پسامدرن وسط ابروهای بندرعباس
یادداشتی بر کشند قرمز ساخته ی برادران رضایی


شکل زندگی معاصر به خصوص در ناحیه ای مشخص چون بندرعباس عجین با ویژگی های خودش است، این ویژگی ها به سبب آنکه در مرحله ای از گذار قرار دارند گاهن با شاخصه های تعریف شده و جامع، سازگاری یا تناسبی ندارند به طور مثال هجمه ای که در تصاعد فیزیکی و محتوای فرهنگی این منطقه وجود دارد خاص اینجاست و نمی توان فی المثل آن را با ناحیه ی مرکزی یا حاشیه های دیگر ایران مقایسه کرد یا با آن مطابقت داد. این ویژگی ها تنها ویژگی اند نه می توان آن ها را مثبت شمرد و نه آن ها را منفی دانست، قاعده ای بر آن ها حاکم نیست تا در ترازوی سنجش قرار گیرند، این عدم معیار پذیری خصیصه ی ویژه ای است که محصول دنیای معاصر ماست و از آنجایی که  لگدهای مدرنیستی خیلی سریع بر شاکله ی این شهر  خورد فرصت جمع و جور کردن خود را یکسره از دست داد و حالا هر سه هیکل سنت و مدرن و پسا مدرن در شهر قدم می زنند، در هم آمیزی، هم زیستی و سازگاری این سه باعث بروز ویژگی هایی  مختص خودش شده است. این ویژگی ها بیشتر حکم"امر روزمره" را دارند. برای اندازه گیری این واقعیت به چه شیوه ای می توان اقدام کرد؟ آیا امکان انسجام در پرداختن به آن وجود دارد؟ آیا می شود دقیق و همه جانبه به آن پرداخت؟ فرم های منسجم و ساختار مدون، رویکرد های غالبی بوده اند که با توسل به آن ها چه در حوزه ی علوم انسانی و چه در مباحث هنری تعریف ویا بازنمود مسئله بوده اند حال آنکه خود مسئله در صورتی از اندازه گیری، مقیاس و شفافیت قرار ندارد می توان برای بازنمود یا استخراج هنری از آن به ساختاری متحد رسید؟ طبیعی است که  محتوایی آمیخته، درهم شونده و سیال که دارای لایه های مختلف و دیالکتیکی است به وضوح خروجی منسجم را نخواهد داشت. حال سوال اینجاست که رساترین و کاراترین فرم برای این امر چگونه فرمی است؟ چالش واقعی از این جا آغاز می شود در برخورد با امری که خود در مرحله ای از تجربه به مثابه ی حسی انتزاعی قرار دارد که بیشتر ادراکی شخصی و دیدی محیطی است که تعمق در آن سطحی است، "فرم متناسب، نوعی فرم نامتناسب یا کمتر مناسب است".
بی شک کشند قرمز در ساختار و فرم صاحب  این رویکرد است: چند پاره، بینامتنی، کولاژ گونه و تکه دوزی شده. فرمی که حکم همان ساختار نامتناسب اما مناسب با موضوع خود را دارد. در تفکیک آن اشاره به چند عنصر اصلی و شرح آن ها شیوه ی کلی اثر را بیشتر باز می نماید:
1– روایت: غلبه و استیلای روایت از ابتدا تا انتهای فیلم ضربه ای است که بیشتر حکم راوی مطلق را دارد هر چه می بینیم به حکم راوی در سهل ترین وجه آ  تصویر می شود. به اجبار متحمل تصاویری  می شویم که از دریچه ی تصور ما نیست یا روایتی که بازگشای تخیل و تصاویر ما نیست، پرداخته ی کسی است که مترجم تصویری خود و راوی اش است. تمام ارزش تصویر به عنوان بیانی مستقل در جا جای این ترجمه ی مستقیم زایل می شود، تنها لحظات درخشان آن در جابجایی موقعیت های ناآشنا و یا متضاد است (صحنه ی تعقیب شکارچیان در خیابان های شهر، لحظه ی زیبای توقف آن ها پشت چراغ قرمز و یا لحظه ی افتادن ژنرال ودرخشان ترین آن که در عدم تداوم و رهایی ناشیانه می ماند، پا نهادن یوسف جمال با یک پای برهنه بر چراغ قرمز کف خیابان).
روایت اما دو وجه ی قابل توجه دارد از یک سو در خط کلی که سوار بر فضای فیلم است خود را به عنصری غالب تحمیل می کند که این سمت نامطلوب آن است  و از سوی دیگر با نگاه و دقت در آن به عنوان ساختاری مستقل و خارج از محدوده ی تصویر دارای همان ویژگی  منحصر به فرد فرم متناسب با محتوا است. حال اگر روایت را از متن اصلی یعنی فیلم جدا نمائیم با متنی روبرو خواهیم شد که خود به تنهایی می تواند اثری مستقل و قابل تامل باشد خصوصیاتی چون درهم آمیزی روایتی خطی (روایت داستان یوسف جمال) با روایت های غیر خطی همراه با ویژگی هایی چون نقیضه، طنز و ... در مجموع به فرمی منطبق با مظروف خود قرار می گیرد. این متن مستقل شامل چند پاره ی به هم پیوسته است که در زمینه ی تعریف و نمود خود بهترین شکل  بازنمود را دارد اما در قرارگیری آن و یا به عبارت صحیح تر الصاق و تحمیل آن بر مقوله ای تصویری  یکسره حاکمیت غالب خود را تا انتهایی ترین عبارت حفظ می کند، آخرین عبارت روایت (کشند قرمز خودشو وارد زندگی شهر کرده بود) می توانست (و تا حدودی توانسته) برداشت تصویری و بصری از سکانس اول فیلم باشد، جائیکه قدم ها و بازار و شهر و نمای های داخلی است، تصاویری که خود به تنهایی توان انتقال بار معنایی به شکل همان تاویل شخصی و تکثر برداشت را دارند. اما روایت آنقدر سعی بر کشیدن، کش دادن و کشند تصویر دارد تا در انتها حرف اول تصویر را بگوید. این تلویح پاها و کشیدن و کش آمدن و کشند که در روایت صورت می گیرد درست جایی دامن تصویر را می گیرد که تمام برداشت های تکنیکی قابل قبول و ایده آل تصویری در دام ترجمه افتاده اند. با این حال روایت و فیلم هر دو یک رویکرد مشابه را برگزیده اند رویکردی که بیش از آنکه مکمل هم باشند حکم دو پادشاه را دارند. هر چند قالب و ساختار بصری فیلم تاحدود زیادی خود را وامدار روایت می کند.
2– گفتار راوی: این عنصر البته در بار احساسی و انتقال و یا تسریع محتوای روایی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. لحن و بیان راوی تا حدود زیادی در تناسب ساختاری اثر موثر است  می توان در عبارتی شفاف تر حلقه ی ارتباطی و اتصالی تصویر و نوشته ی روایی را گفتار دانست، به یقین انتخاب گفتار و گوینده، مرحله ای از همان کشند تصویری است که می تواند در حد ممکن جزر قرار گیرد یا حداکثر مد و یا در تعادل هردو.
3-تصویر: کلیدی ترین عامل این مجموعه که خود دارای ارزشی مستقل است و در راس  مجموعه های دیگر قرار دارد نتوانسته جایگاه خود را حفظ کند و خود را در ورطه ی استعمار قرار داده این خود خواستگی به وضوح در صحنه های مختلف  نمود دارد، صحنه هایی چون اتصال روایت از پلنگ جمال احمد به پلنگ صورتی، اسامی برندها، جوراب های دختر فروشنده، از گرمای هوا و پنکه به کولر اجنرال و الا ماشاا... تا آخرین پلان.
اما با حذف روایت از تصاویر و یا تعدیل آن، ساختار کلی بصری فیلم صاحب و دارای رویه ای کولاژ گونه و موثر است با ذکر این مسئله که چند پاره بودن تصاویر و قرارگیری متناسب آنها در کنار هم می توانست به نتیجه ای دیگر هم برسد. در مجموع سه نوع برداشت و یا نگاه تصویری را می توان در فیلم به صورت مجزا از هم تفکیک نمود، صورتی مستند (کشند قرمز، مرگ ماهی ها، تصاویر روستای جمال احمد و تصاویر پیش از انتخابات)، صورتی داستانی (روایی و در بیشتر زمان فیلم) و صورتی پرداخت شده (نماهای معبد) بانضمام تکه ای کوتاه از تیتراژ یک فیلم با آواز منصفی که حد زائد تصویری در اشاره ی روایت به منصفی است (قیاس کنید تصویری را که از تاجر هندی و ورشکسته پس از روایت در ذهن متبادر می شود بی آنکه ترجمه ای تصویری در کار باشد) این سه رویکرد تصویری می توانست منتج به سه اثر مستقل با روایت خاص خود و اتفاقن نزدیک به مضمون کلی اثر باشد. به طور مثال این خط را بگیرید -------> تصاویری مستند از پدیده کشند قرمز بر روی دریا ----- مرگ ماهی ها در کنار ساحل ------- پسمانده های شرکت توانیر و شرکت نفت ------ روستای جمال احمد و سرانجام چرخه ی کشند در زندگی انسانی که همیشه هم قرمز نیست! اما آنچه در ساختار کلی این فیلم  قرار گرفته نوعی تلفیق، درهم آمیزی و کولاژ چند گانه های  متفاوت است که  می تواند آ نرا در وادی دشوارتر و تجربه ای جدیدتر قرار دهد و انجام این امر باعث همان ساختار متفاوت اما موفق شده است.
4– موسیقی: از آنجائیکه موسیقی با انتخاب صورت گرفته و جای گیری آن در نزدیکی به محتوا و تصویر مد نظر بوده است در انطبا  هر بخش با توجه به هم خوانی تصویری و محتوایی، ژانر متناسب با آن برگزیده شده، مثلن نوای عود  انور براهیم و طنین محزون آن بر تصاویر نزدیک به بار احساسی یا در شکل صریح و سهل تر آن تطابق موسیقی هندی با معبدی هندی و دختری هندی و یا تصاویری ریتمیک و هیجانی همراه با موسیقی  هم ذات آن. این قرارگیری در انطباق جزئی چیزی متفاوت را پیش نمی گیرد و سویه ای معمول را دنبال می کند اما در مجموع و به طور کلی همراه و هم ساز با کلیت اثر است یعنی همان خصوصیتی را حفظ کرده که عناصر دیگر فیلم به اتفااق  اتخاذ کرده اند البته در راستایی موفق.
در مجموع کشند قرمز را می توان فیلمی در حیطه و گرایشی با برداشت پسامدرن دانست که خصوصیت آن البته بیشتر به دلیل ویژگی های بندرعباس و زیستن در آن است و همچنان که این  زیست در لایه ای از سطح صورت می پذیرد بی آنکه به درستی در بطن و سیر تدریجی آن بوده باشیم فیلم هم همان پرداخت را در سطح و لایه دارد، چرا که نقب به درون لایه های آن نه در زمان زندگی معاصر ما میسر شده و نه وجه هنری را توان این غوص هست.قرائت ما از پسامدرن همین است به اندازه ی  تنها لایه ای که در آن شناوریم،خیمه زده است بر ما و بیشتر بر ماست تا ما بر او. باید پذیرفت که این تنها یک ویژگی است، بندرعباس بندرعباس است و برادران رضایی بخشی از این ویژگی هستند.  (احمد کارگران)

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:53 ق.ظ | نویسنده: گوج گنو | چاپ مطلب 0 نظر

یادداشتی از ابوذر نوروزی نژاد درباره فیلم کشند قرمز

کشند قرمز/ ابوذر نوروزی‌نژاد
 برادران رضایی پس از ساخت چند فیلم کوتاه حال با کشند قرمز بار دیگر آمده‌اند...
او در زیر آب‌های عمیق به خواب رفته است. هیچ چیزی از وجودش محو نخواهد شد. فقط در دریا تغییر شکل می‌دهد به چیز عجیب‌تری...
فیلم نیمه مستندی که کشند قرمز را بهانه می‌کند برای روایت‌های در هم تنیده که گویا روزگار از چشم فیلم‌سازان است. کشند قرمز، بازار، افسانه‌ی یوسف جمال، تبعید رضا شاه، پشت شهر و بازار ماهی فروشان، انتخابات ریاست جمهوری، معبد هندوها، ابراهیم منصفی، محله جمال احمد، خونسرخ، زن راهب و معشوق راوی که فروشنده‌ای ست در بازار... تمام این‌ها در زمان بیش از 30 دقیقه در کنار هم ریسیده شده‌اند. روایت‌هایی که همه بهانه‌ای هستند برای یکدیگر. نگاه نوستالوژیک فیلمسازان در متن فیلم هویداست. گرچه تلاش می‌کنند با رفت و برگشت در گذشته و حال حد تعادلی را ارایه کنند. اما گویا  ضمیر ناخودآگاه شان به سخن در آمده است. نگاه حسرت گونه که در ذهن هنرمند شرقی از گذشته دور تا کنون باقی‌ست. فیلم‌سازان گرفتار حافظه تاریخی و دغدغه‌های امروزی‌شان همانند روشنفکران دهه 30 و 40 خورشیدی خود را ناگهان در مقابل تکنولوژی می‌بینند و می‌خواهند در مقابل ورود آن بایستند.  آن را همچون کابوسی برای از بین بردن گذشته‌شان می‌بینند. بدون این که راه حلی را برای مهار افسار گسیختگی جهان مدرن ارایه دهند. برای مثال: پالایشگاه هیولاست چون جمال احمد از بین می‌رود! کشند سر بر می‌آورد! نه این که اگر پالایشگاه این‌گونه می‌بود؛ جمال احمد از شکل امروزی‌اش فاصله داشت. یا بازار به شکل امروزی‌اش بد است چون سینما (نماد فرهنگ) را از بین برده است. بهتر می‌بود روایت به گونه‌ای می‌بود که: بازار در جای کنونی‌اش بد است. می‌شد اقتصاد را به یاری فرهنگ فرستاد با ساخت بازاری نو در مکانی نو و با نگاهی نو...

برادران رضایی در کارنامه خود چند فیلم را ثبت نموده‌اند. گوج گنو که از آن به عنوان یک تجربه برای فیلم‌سازی جوان می توان یاد کرد. کایزن گامبو 300 و جدال در همسایگی که فیلم‌های ضعیفی بودند. فیلم‌هایی که سراسیمگی در زمان ساخت و شعارزدگی بیش از حد، آن‌ها را غیر قابل دفاع می‌نماید. د هند آف گاد (The Hand Of God) بهترین اثر فیلم‌سازان جوان تا قبل از کشند قرمز می‌باشد. - البته در د هند آف گاد  نباید از هنر عکاسی روح الله بلوچی گذشت.-

برگردیم به کشند قرمز که گویا برای دیدن آن باید پیامک زد. راهی دیگر برای ارتباط با مخاطب همانگونه که برادران رضایی در وبلاگ شخصی‌شان آن را پیش‌نهاد می‌کنند.
روایت چندگاه که کشند را بهانه خود ساخته تا دغدغه‌های مولفین را باز نماید. فیلم با نگاهی سیاسی و اجتماعی به دنیای اطراف خود می نگرد. در این حال عشق هم بهانه‌ی دیگری ست برای به سر انجام رسانیدن داستان. همچنین عشق پل ارتباطی میان پاره‌های گسیخته است. که چون ریسمانی آن‌ها را به هم پیوند می‌دهد.
در قرن 20 میلادی یا دقیق‌تر از اواخر قرن 19 رویکرد هنرمندان به دنیای اطراف تغییر کرد. آن‌ها در پی تفسیرهای نویی از جهان اطراف شان بودند. تفسیرهایی که تا قرن جدید هم ادامه پیدا کرده و ذهن آشفته هنرمندان را به خود مشغول داشته است. در این زمان روایت شکل تازه‌‌ای به خود گرفت. در گذشته هنر بود که روایتی یا موضوعی را بهانه می‌کردند برای نشان دادن هدف نهایی که هنرمند از پیش تعیین کرده بود. برای مثال در شعر حافظ شراب یعنی شناخت و معرفت یا در نگارگری ما زمانی که پیرمردی زن جوانی را به آغوش می‌کشد یعنی دست یافتن به حیات و زیبایی دوباره. (می‌توان نگاه شاعرانه و عارفانه در هم تنیده‌ای را دید. رسیدن به آب حیات و سرانجام طریقت) مجسمه‌های تاس با ریش بلند یونانی از خردمندی می‌گفت یا اندام برهنه ونوس‌وار دختران در نقاشی غرب از کمال زیبایی و حسن خداوندگار می‌گفتند.
اما این بار هنرمندان روایت را به گونه دیگری می‌گفتند زنان عریان پل سزان به هیچ وجه زیبا نبودند تا نمادی را انتقال دهند یا بهتر بگویم که به یک نماد خاص اشاره کنند. " در وداع با اسلحه " ارنست همینگوی نمی‌توان به صراحت گفت هدف پلیدی‌های جنگ است یا ستایش از عشق و یا شرح حال یک مرد! یا "بوهیمین من" آرتور رمبو از چه می‌گوید از جوانی با جیب سوراخ که ... مارگارت دوراس در " هیروشیما عشق من" ، کامو در "طاعون" ، راجر واترز (پینک فلوید) با قطعه آهنگ " آوای نیل"، فرانسیس بیکن با چهره‌های سلاخی شده‌اش، صادق هدایت با "بوف کور" ،آلیس کوپر با پرفورمنس‌های موسیقیایی‌اش، دیوید هاکنی با عکس‌های کلاژ شده‌اش ، بیتلز (جان لنون) با آهنگ "جنگل نروژی "، "غلاف تمام فلزی "استنلی کوبریک و ...  هر چه هم بیشتر به زمان حال نزدیک می‌شویم گویا باز تعریف دنیای مقابل دشوارتر می‌نماید.
کشند قرمز که از شکوفایی نوعی خاصی از جلبک های تک سلولی پدید می‌آید و باعث از بین رفتن جانوران دریایی و به خطر افتادن محیط زیست می‌گردد. ما در این فیلم گویا قرار است از آسیب‌های ایجاد شده و دلایل آن بدانیم. دلایلی که بهانه می‌گردند برای به نظاره نشستن 33 دقیقه فیلم و روایت دنیای  دور و بر برادران رضایی.
کارگردانی: کارگردانی حساب شده‌ای را می‌توان دید. وسواس بیشتر جای خود را به هر چه سریعتر به سرانجام رسانیدن داده است. گام رو به جلو این دو برادر را می‌توان به راحتی مشاهده کرد. اما نمی‌توان از یک نکته اساسی در این فیلم گذشت. متن بیشتر جاها توضیح دهنده تصویر بود. برای مثال: زمانی که مارک‌ها را می‌شمارد. در هنرهای دراماتیک (سینما، تاتر، اپرا و..) دیالوگ یا مونولوگ هدف پیش برندگی متن را دارند. یعنی ما را به مکانی یا فضایی جدید هل می‌دهد. حال که در این جا با ایستا بودن و توضیح  دادن تصویر، کاری عبث و بیهوده را انجام داده است. جا دارد نسبت به تجدید نظر در بعضی از صحنه اقدام شود.
کارگردانی در سکانسی که تصویر زن به سه قسمت تقسیم می‌شود بسیار بد عمل می‌کند. تصاویر در مجموع هیچ ارتباط تصویری با یکدیگر نمی‌سازند و ترکیب نادرستی را ایجاد می‌کند.
پلنگ صورتی در مغازه سی دی فروشی با داستان یوسف جمال که در آینده روایت می‌شود؛ کارکرد زیبایی را ایجاد کرد.این قرینه نمایی‌ها در فیلم را به عنوان نکته‌ی مثبت می‌توان در نظر گرفت.
داستان: فکر کنم خود داستان و جمع آمدن این همه خرده داستان در کنار هم کار مشکلی باشد. نویسنده از زبان اول شخص روایت شخصی خود را آغاز می‌کند تا در کنار نوسانات ذهنی‌اش از عشق خود بگوید که در میان پیشانی‌اش کشند قرمز را دارد. زن اثیری که همه داستان بهانه اوست. البته متن در بعضی جاها دچار سکته می‌شود. مخصوصاً در زمان پیوند گفتار عامیانه به متن ادبی... گاهی هم شاعرانگی ، ضعف متن را می‌پوشاند. البته رد پای برادران رضایی در خط داستانی مشهود بود.
راوی: راوی صدای مناسبی را برا ی ادای جملات ندارد. دلیل نمی‌شود که برای خواندن متن حتماً به نویسنده آن رجوع کرد. لحن شاملو وار راوی هیچ کمکی به فیلم نمی‌کند. زمانی که سعی می‌کند از لحن عامیانه به لحن رسمی برود فاجعه‌ای شکل می‌گیرد. به هیچ وجه پل ارتباطی این دو قسمت خوب در نیامده بود. بلکه متن را چند پاره کرده بود." مرگ را پروای آن نیست / که به انگیزه یی اندیشد. / اینو یکی می گف / که سر پیچ خیابون وایساده بود." شعر از شاملو ست. موسیقی شعر راه رفت و برگشت را برای من خواننده باز داشته است.ا گر به موسیقی کلمات بیشتر دقت می‌شد. فکرکنم حاصل بهتری بود. در آغاز به ذهنم رسید که با متن خوبی مواجه نیستم. اما نام نویسنده مرا وادار کرد که فیلم را 3 بار دیگر ببینم. در این زمان بود که پی بردم که خود صدا و لحن راوی ست که مرا اذیت می‌کند. متن بیچاره گویا هیچ مشکلی ندارد...
تصویر برداری: در این فیلم که با تصویر برداری خوب محمود شهبازی رنگ دیگری به خود گرفته است. محمود شهبازی را می‌توان شاید بهترین فیلمبردار این استان نامید که با تیز هوشی خاص خود خوب از پس ثبت تصاویر درون فیلم بر آمده است. با این که بیشتر زمان فیلم در شب می‌گذرد اما نتوانسته بر روی کیفیت کار  او تاثیری بگذارد. شاید بار زیادی از نتیجه کار بر عهده او بوده است. می‌توان از دو سه نمای کوچک گذشت.
تدوین: خوب... البته در مابین سکانس کشند قرمز و معبد هندوها یک پرش دیده می‌شود. که باید دوباره بازبینی شود. همچنین بین سکانس تیتراژ فیلم آقای بنی هاشمی و معبد هندو ها هم یک پرش کوچک وجود دارد. اگر این پرش تعمدی باشد و احتمالاً هدف ایمان اشاره به گذشته باشد. می‌شد با فید یا دیزالو انتقال بهتری به سکانس بعد داشته باشیم.
صدابرداری و انتخاب موسیقی : خوب... ایمان هوش و گوش خوبی برای انتخاب موسیقی و حتی ساخت آن دارد. مهراب بهرامی هم خوب بود.
بازیگری: "محمد سایبانی در نقش یوسف جمال  بازی اغراق آمیزی را ارایه می دهد."سولماز نوروزی" هم خوب نیست. ضعف بازی  او در نماهای درشت به طرز فاحشی هویداست. او نمی‌تواند از عهده بازی در نقش زنی رازآلود برآید. از "حسین شرف" بیش از دیگران خوشم آمد. فیزیک چهره و سکون خوبی را برای بازی دارد.
در آخر فراموش نکنیم که بازار مرکزی (سیتی سنتر) که در کنار بازار ستاره شهر سر برآورده است. از تخریب یک بنای بزرگ متعلق به دوران صفویه ساخته شده است. بنایی که گویا در آن سال‌ها کاروانسرایی بوده است. که در سال‌های پایانی قاجار به زندان تبدیل شده است. ساختمانی که تا زمان تخریب ناجوانمردانه آن هنوز سالم و پابرجا بود.

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1389 ساعت 12:51 ق.ظ | نویسنده: گوج گنو | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 12 )
   1      2   >>
صفحات